تبلیغات اینترنتیclose
ماه لیمویی سکوت کرده است (مریم اسدی)
پیچک ( مریم اسدی)
شعر و ادب پارسی

 

 

 حمید طالب زاده

همه چی آرومه تو به من دل بستی،

 این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

 

 

احسان خواجه امیری

 

 

 دارم می یام پیشت  جاده چه همواره

 

هوا چقد بوی  عطر تورو داره

 

 

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ماه لیمویی سکوت کرده است
شب نقره ای
و من رنگ چشم های تو
حالا خورشید به سطر آخر رسیده

 


دیگر چشم هیچ درختی نمی بیند اگر سبز دروغ بگویی
دیگر هیچ بارانی نیمه های شب را تر نمی کند
اگر دل تنگ کوچه ها را ورق بزنی
کجایی که ببینی این دخترک کوچک ساده
می خواست آسمانش را با تو قسمت کند ؟
آه ... چه قدر کسالت آور است
سرفه های باد در دهان پنجره
نه این که فکر کنی سطر اول این شب بارانی

 


تب پاییز مرا گرفته و هذیان بوی زیتون پرورده می دهد

 نه ، فقط کسالت باد
صدای پنجره ی کوچکم را دورگه کرده
یادش به خیر ، آن روز بی همزاد
که کبوتری روی آخرین دقیقه ی جمعه من نشست
و سراغ مضراب دریا را گرفت
یاد دست های تو افتادم که بی مضراب چه زیبا موج می زدی
پس از آن روز بی همزاد

 


که تو را اواسط سطر سکوتش جا گذاشتم
تمام شنبه های بلوطی رنگ منتظر کسی بودم
کسی که تویی ، تویی که هیچ کس نبودی
سکوت مرطوبی در گلوی من گیر کرده
تو حرف بزن
با کلماتی از جنس باورهای من
حرف بزن

 


نگذار نهال تنهایی من بزرگ شود
آن قدر بزرگ که تمام شاخه هایش را کبوتر و کلمه بگیرد
کجا رفت آن میم که به پرنده ی نام من می چسباندی
و پرنده ی مال آسمان تو می شد ؟

 


اگر می توانستم در این دقیقه ی شب گریه کنم
سکوت همرنگ چشم هایت را می شکستم
و تن سکوت ماندگار سیاه می کردم


کاش جای دوستت دارم ها اسیر گورکن ها می شدم
ولی نه
تو باور نکن ، من و پنجره و شب و سکوت
تب سبزی داریم
تو باور نکن

 

مریم اسدی

http://www.forum.takdune.com/thread3537-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : مریم اسدی 3, | بازديد : 639